Page 30 - Shahrvand BC No.1236
P. 30
‫ادبیات‪/‬داستان‌نویسی ‹‬

‫‪ 30‬انسان روایت ساز و تعلیق در داستان‬

‫‪ -۲‬تعلیق مسئله‪ :‬این تعلیق‪ ،‬ارتباطی به روساخت ندارد‪ .‬مه ‌مترین‬ ‫را بــر هم م ‌یزند و تلاش م ‌یکنید تا بفهمید برادرتان چرا نیامده؟ و به‬ ‫فرحان نوری‬ ‫سال متسیب ‪ /‬شماره ‪ - 1236‬جمعه ‪ 6‬تشهبیدرا ‪1392‬‬
‫ویژگی هنر‪ ،‬ایجاد ســوال و وســعت بخشــیدن به آن است‪ .‬یک اثر‬ ‫این طریق‪ ،‬م ‌یخواهید روایتتان را کامل کنید‪.‬‬ ‫چطــور م ‌یشــود که یک داســتا ِن‬
‫هنری‪ ،‬به مســئل ‌های پاسخ نم ‌یدهد‪ ،‬بلکه سیطرٔه یک سوال را وسعت‬ ‫قدرتمند‪ ،‬تمام ساختار ذهن را بر هم‬ ‫فرحان نوری‬ ‫‪In touch with Iranian diversity‬‬
‫م ‌یبخشد‪ .‬نویسنده قدرتمند‪- ،‬در داستانش‪ -‬نگاهی جدید به دنیا دارد‬ ‫بگذاریــد یک مثال دیگر بزنــم‪ .‬حس کنجــکاوی را در نظر بگیرید‪.‬‬ ‫زده و مخاطب را برای همیشه درگیر‬ ‫متولــد دی مــاه ‪،1367‬‬
‫و شما زمانی که این داستان را مطالعه م ‌یکنید‪ ،‬با توجه به قدرت اثر‪،‬‬ ‫کنجکاوی ذاتی انسا ‌نها‪ ،‬برم ‌یگردد به ذات روایت سازشان‪ .‬مثلا فکر‬
‫روای ‌تهای ســطح ‌یتان از بین م ‌یرود و یک روایت جدید در شــما به‬ ‫کنید توی اتاقتان به یک نامه برم ‌یخورید که نصفش پاره شده و نیست‪.‬‬ ‫م ‌یکند؟‬ ‫مشهد‪،‬‬
‫وجود م ‌یآید‪ .‬روایتی که پاسخ نم ‌یدهد‪ ،‬بلکه سوال را بیشتر و بیشتر‬ ‫شما سعی م ‌یکنید همان قسمت را بخوانید و ازش سر دربیاورید‪ .‬یک‬ ‫ذهن انســان‪ ،‬در برخورد با اتفاقات‬ ‫فرحــان بعــد از گرفتن‬
‫چیزهایی را م ‌یفهمید اما ناقص اســت‪ .‬این مســاله آرامش شما را بر‬ ‫و ســوا ‌لها‪ ،‬به سرعت به دنبال یک‬ ‫دیپلم ادبیات‪ ،‬به طور آزاد‪،‬‬
‫باز م ‌یکند‪.‬‬ ‫هم م ‌یزند‪ .‬چون شما به روایتی دست پیدا کرد‌هاید که ناقص است‪ .‬و‬ ‫روایــت و یا توجیه برای آن اســت‪.‬‬ ‫درگیــر ادبیات داســتانی‬
‫در مرحل ٔه آخر‪ ،‬یک داستان قدرتمند روای ‌تهای شما را به هم م ‌یریزد‬ ‫از آنجا که ذات انســان‪ ،‬روای ‌تساز است و برای هر چیزی باید روایتی‬ ‫انســا ‌نها از زما ‌نهــای قدیم‪ ،‬برای‬ ‫م ‌یشود و از سال ‪،1388‬‬
‫و یا جاب ‌هجا م ‌یکند‪ .‬این مســاله باعث م ‌یشــود یک درگیری درونی‬ ‫پاس ‌خگویی به سوالاتشان در تمامی‬ ‫با راهنمای ‌یهای اســتاد و‬
‫برای شما به وجود آید و شما را وادار به فکر و واکنش کند‪ .‬گاهی یک‬ ‫بسازد‪ ،‬باعث ناآرامی شما م ‌یشود‪.‬‬ ‫ابعــاد زندگی‪ ،‬روایت م ‌یســاختند‪.‬‬ ‫برادرش "هــادی نوری"‪،‬‬
‫داســتان‪ ،‬به گون ‌های دســت روی روای ‌تهای شما م ‌یگذارد که ممکن‬ ‫وقتی دو نفر‪ ،‬قرار زندگی مشترک م ‌یگذارد‪ .‬برای خودشان روای ‌تهایی‬ ‫«چرا بــاران م ‌یبارد؟ دلیــل زلزله‬ ‫داستان را به طور جد ‌یتر‬
‫است ساختار پیشــین ذهن را نابود کرده و تا ابد‪ ،‬ذهن را درگیر کند‪.‬‬ ‫مشترک م ‌یسازند‪ .‬برنام ‌ههای آینده و رویاهایشان‪ ،‬همان روای ‌تهایشان‬ ‫چســت؟» و سوا ‌لهایی از این دست‬ ‫با مجموعــه بوطیقا (خانه‬
‫همین درگیری باعث مستحکم شدن ساختار جدید ذهن و پرورش آن‬ ‫هســتند‪ .‬زمانــی که فــرد‪ ،‬دچار شکســت در رابطه م ‌یشــود‪ .‬تمام‬ ‫کــه در قدیــم‪ ،‬طرح م ‌یشــدند و‬ ‫ادبیــات داســتانی) ادامه‬
‫خواهد شد‪ .‬توبیاس وولف‪ ،‬در داستان «شب مورد نظر»‪ ،‬دقیقا مخاطب‬ ‫روای ‌تهایــش بر هم م ‌یخورد‪ .‬به میزانی که ایــن روای ‌تها‪ ،‬تاثیرگذار‬ ‫پاســ ‌خهایی ماورائی م ‌یگرفتند‪ .‬به‬
‫را در شرایطی سخت و سوال برانگیز قرار م ‌یدهد‪ .‬روایت یک سوزنبان‬ ‫و بزرگ بوده باشــند‪ ،‬بر هم خوردن تعــادل روحی و آرامش فرد هم‪،‬‬ ‫طور کل م ‌یشــود گفت که انسا ‌نها‬ ‫م ‌یدهد‪.‬‬
‫قطار که قصد دارد پل را برای عبور قطار پورتلند‪ ،‬پایین بیاورد‪ ،‬ناگهان‬ ‫پیوسته در پی تعریف حوادث دنیای‬ ‫پــس از تمرینات مختلف‬
‫متوجه غیاب پســر کوچکش م ‌یشــود که در موتورخانه است‪ .‬یا باید‬ ‫بزر ‌گتر و عمی ‌قتر است‪.‬‬ ‫اطراف بود‌هاند تــا بتوانند به راحتی‬ ‫در نوشتن‪ ،‬اولین داستان‬
‫هما ‌نموقع پل را پایین آورد که در این صورت پســرش کشته م ‌یشود‬ ‫فردی که دچار شکست عشقی شــده‪ ،‬به روانشناس مراجعه م ‌یکند‪،‬‬ ‫با آ ‌نها برخورد کنند‪ .‬داســتا ‌نهای‬ ‫جــد ‌یاش ‪ -‬ته ســیگار‬
‫و یا قطار با تمام مســافرانش به داخل رودخانه م ‌یافتد‪ .‬در پایان کار‪،‬‬ ‫چون بتواند روای ‌تهای ناقص و به هم ریخت ‌هاش را نظم ببخشد‪ .‬دقیقا‬ ‫اساطیر و خدایان‪ ،‬نمون ٔه خوبی برای‬ ‫صورتی‪ -‬نامزد جایزه ادبی‬
‫جواب کاملا دقیقی به این مساله نم ‌یدهد و ذهن مخاطب را درگیر این‬ ‫کار روانشــناس این اســت که روای ‌تهای ناقص را ترمیم کند و گاهی‬ ‫روای ‌تسازی انسا ‌نها در طول تاریخ‬ ‫طهران و دومین داستانش‬
‫مساله م ‌یکند که اگر در چنین موقعیتی باشد چه تصمیمی م ‌یگیرد‪.‬‬ ‫روای ‌تهای جدیدتری بســازد‪ .‬تا زمانی که فــرد نتواند روای ‌تهایش را‬ ‫ـ سرخپوس ‌تها نم ‌یبازند‪-‬‬
‫داستا ‌نهایی با پیرنگ مدرن و پایان باز‪ ،‬این سرگشتگی و عدم قطعیت‬ ‫است‪.‬‬ ‫برنده مدال صادق هدایت‬
‫را به حداکثر م ‌یرســاند‪ .‬شما را در یک موقعیت فوق العاده حساس و‬ ‫ترمیم و تنظیم کند‪ ،‬تعادل و آرامشش برنم ‌یگردد‪.‬‬ ‫ایــن مســاله حتــی در مســائل‬ ‫م ‌یشــود‪ .‬وی همچنیــن‬
‫درگیر کننده قرار م ‌یدهد و قبل از اینکه به جای خاصی برسد‪ ،‬شما را‬ ‫یک انسان سالم‪ ،‬حتی برای روابطش هم روای ‌تهای متفاوت دارد‪ .‬شما‬ ‫کوچک روزمره هــم صدق م ‌یکند‪.‬‬ ‫از پاییــز ‪ ،91‬مســئولیت‬
‫در آن موقعیت رها م ‌یکند‪ .‬در آن لحظه شما با موقعیتی سوال برانگیز‬ ‫بــرای برخورد با معلم دینی و معلــم ورزش خود‪ ،‬قطعاً یک نوع روایت‬ ‫اینکه شــما برای فرداهایتان برنامه‬ ‫جلسات تخصصی ادبیات‬
‫روبرو هســتید که روای ‌تهای شــما را مختل کرده و آرامش شما را بر‬ ‫نداریــد و برای هر کدام تعری ‌فها و وروای ‌تهای خاص خودتان را دارید‪.‬‬ ‫دارید‪ ،‬یک نوع روایت ســازی است‪.‬‬ ‫داســتانی حــوزه هنری‬
‫هم زده‪ .‬برعکس‪ ،‬روای ‌تهای سنتی فقط به دنبال بست دادن روای ‌تها‬ ‫برای برخورد با اعضای خانواده‪ ،‬فامیل‪ ،‬همسایه‪ ،‬دوستان و افراد جامعه‪،‬‬ ‫وقتی بعــد از ما‌هها نگــران یکی از‬ ‫مشــهد‪ ،‬به نام "بوطیقا"‬
‫و پیــاده کردن روای ‌تهای خود بر مخاطب اســت‪ .‬در این نوع روایت‪،‬‬ ‫هر کدام روای ‌تهای جداگان ‌های در نظر گرفت ‌هاید‪ .‬عقب ماند‌ههای ذهنی‪،‬‬ ‫دوستانتان م ‌یشوید که مد ‌تهاست‬ ‫را بر عهده دارد‪ .‬بیشترین‬
‫نویســنده قاطعانه ادعا م ‌یکند باید روایتــت را اینطور تغییر دهی‪ .‬اما‬ ‫کسانی هستند که دچار آشفتگی روایت هستند و توانایی روای ‌تسازی‬ ‫از آن خبر ندارید‪ ،‬بــه خاطر بر هم‬ ‫تمرکــز مطالعاتــ ‌یاش‬
‫در روایت مدرن شــما به شدت درگیر آن موقعیت م ‌یشوید و شاید تا‬ ‫ندارند‪ .‬برای همین اســت که در برخورد با افراد جامعه‪ ،‬یا پی ‌شآمدها‬ ‫خــوردن روایتتان اســت‪ .‬زمانی که‬ ‫روی آثــار نویســندگان‬
‫زنده هســتید درگیر ترمیم آن روایت باشید‪ .‬نویسنده‪ ،‬با احترام کامل‬ ‫با او تماس م ‌یگیریــد و م ‌یفهمید‬ ‫آمریکایی بوده و نویسنده‬
‫به هم ٔه روای ‌تها‪ ،‬مخاطب را در موقعیتی قرار م ‌یهد و م ‌یگوید گاهی‬ ‫نم ‌یتوانند رفتار ثابت و حساب شد‌های داشته باشند‪.‬‬ ‫حالش خوب است‪ ،‬مرتب به دانشگاه‬ ‫محبوبش ســلینجر است‪.‬‬
‫اینگونــه ببین و فقط روی آن فکر کن و در نهایت خودت آن را کامل‬ ‫م ‌یرود و هیچ مشــکلی سر راهش‬ ‫کم م ‌ینویســد و بیشــتر‬
‫کن‪ .‬اصلا شاید به جایی رســیدید که فهمیدید هیچ ترمیم و تکاملی‬ ‫حالا م ‌یخواهیم به نقطه اصل ‌یمان برســیم‪ .‬یعنی تعلیق در داســتان‪.‬‬ ‫نیســت‪ ،‬روایتتان تثبیت م ‌یشــود‪.‬‬
‫برایش وجود ندارد‪ .‬شــاید این‪ ،‬مه ‌مترین وظیف ٔه یک داستان قدرتمند‬ ‫تعلیق به معنی ایجاد ســوال اســت‪ .‬به طور کلــی‪ ،‬دو نوع تعلیق در‬ ‫دقیقــا برای تک تک افــراد خانواده‬ ‫م ‌یخواند‪.‬‬
‫باشــد‪ .‬اینکه ذهن را به شــدت درگیر یک روای ِت رها شده م ‌یکند و‬ ‫و فامیــل‪ ،‬روای ‌تهای خاص خودتان‬
‫داستان وجود دارد‪.‬‬ ‫را دارید‪ .‬پدر صبح تا عصر ســر کار‬
‫درگیر باقی م ‌یگذارد‪.‬‬ ‫مــ ‌یرود و ماهانه حقــوق م ‌یگیرد‪.‬‬
‫‪ -۱‬تعلیق فرمی‪ :‬این تعلیق در روساخت اثر به وجود م ‌یآید‪ .‬با توجه‬ ‫برادر در شــهر دیگری برای تحصیل‬
‫منابع‪:‬‬ ‫به جاب ‌هجایی روای ‌تها و اتفاقات داستان‪ ،‬م ‌یشود تعلیقی به وجود آورد‬ ‫رفته و اوضاعش مناسب است‪ .‬وقتی‬
‫موراکامــی‪ ،‬هاروکــی‪« ،)۱۳۹۰( .‬چاقوی شــکاری‪ -‬خو ِر‬ ‫ •‬ ‫تــا مخاطب را فقط تا پایان اثر با خودش همراه کند و جلو ببرد‪ .‬اینکه‬ ‫انسان‪ ،‬روای ‌تهایش را کامل م ‌یکند‪،‬‬
‫َهَنلی»‪ ،‬ترجمه مهدی غبرایی‪ ،‬مشهد‪ :‬نیکو نشر‬ ‫داستان طوری شروع شود که برای مخاطب سوال به وجود آید و رفته‬
‫رولفو‪ ،‬خوان‪« ،)۱۳۸۴( .‬دشــت ســوزان‪ -‬به آ ‌نها بگو مرا‬ ‫ •‬ ‫رفته مخاطب را تا پایان داســتان بکشاند‪ ،‬یعنی تعلیق فرمی اثر موفق‬ ‫آرامشش فراهم م ‌یشود‪.‬‬ ‫‪Vol. 20 / No. 1236 - Friday, Apr. 26, 2013‬‬
‫نکشند»‪ ،‬ترجمه فرشته مولوی‪ ،‬تهران‪ :‬نشر ققنوس‬ ‫است‪ .‬معمولا داستا ‌نها اتفاق محور‪ ،‬در تعلیق فرمی بسیار موفق عمل‬ ‫اما زمانی این آرامش به هم م ‌یخورد‬
‫وولف‪ ،‬توبیاس‪« ،)۱۳۹۰( .‬شــب مورد نظر»‪ ،‬ترجمه منیر‬ ‫ •‬ ‫که روای ‌تها بر هم بریزد‪ .‬مثلا اینکه‬
‫شاخساری‪ ،‬تهران‪ :‬نشر چشمه‬ ‫م ‌یکنند‪ .‬به این دو جمله‪ ،‬توجه کنید‪.‬‬ ‫روایت شما از برادرتان این است که‬
‫هر پن ‌جشنبه‪ ،‬تعطیلاتش را به خانه‬
‫‪ :۱‬به آ ‌نها بگو مرا نکشــند‪ ،‬خوســتینو! برو به آ ‌نها بگو‪ .‬محض رضای خدا‪ .‬به‬ ‫بازم ‌یگــردد‪ .‬زمانی این روایت دچار‬ ‫‪30‬‬
‫آ ‌نها بگو‪( .‬خوان رولفو‪)۱۳۸۴ ،‬‬ ‫اختلال م ‌یشــود که یک پن ‌جشنبه‪،‬‬
‫برادرتان به خانه بازنگردد‪ .‬بنابراین‪،‬‬
‫‪ :۲‬ساچی‪ ،‬پسر نوزده سال ‌هاش را در خو ِر َهَنلی از دست داد‪( .‬موراکامی‪)۱۳۹۰ ،‬‬ ‫برهم خوردن این روایت‪ ،‬آرامش شما‬

‫شــروع دو داســتان قدرتمند با این جمل ‌هها ذهن را دچار ســوا ‌لهای‬
‫متعددی م ‌یکند‪ .‬اینکه شــخصی ‌تها هر کدام در مواجهه با کدام اتفاق‬
‫هستند و در چه موقعیتی قرار دارند؟ بنابراین داستان را ادامه م ‌یدهیم‬

‫تا بفهمیم جریان از چه قرار است‪.‬‬
‫همانطور که گفتیم‪ ،‬این جمل ‌هها به شــما‬
‫روایاتی ناقص اضافــه م ‌یکنند و چون به‬
‫دنبال کامل کردن آن روایت ناقص جدیددر‬
‫ذهن خودتان هستید‪ ،‬این است که داستان‬
‫را ادامه م ‌یدهید تا روایتتان را کامل کنید‪.‬‬
‫چنانچه نویسنده‪ ،‬باهوش باشد‪ ،‬شما را به‬
‫همین شــکل تا پایان داستان م ‌یکشاند‪.‬‬
‫این اهمی ِت تعلیق فرمی اســت‪ ،‬که دست‬
‫م ‌یگذارد روی یکی از مه ‌مترین ویژگ ‌یهای‬

‫ذات انسان‪.‬‬
‫داســتا ‌نهای هزارویک شــب‪ ،‬کام ‌لترین‬
‫و بهترین مثال برای اینگونه تعلیق اســت‪.‬‬
‫شهرزاد‪ ،‬هر شب یک روایت ناقص به پادشاه‬
‫اضافه م ‌یکند و از آنجا که پادشاه نم ‌یتواند‬
‫با یک روایت ناقص‪ ،‬آرام بگیرد‪ ،‬پیوسته به‬
‫دنبال کامل کردن آن اســت‪ .‬تا فردا شب‬
‫صبر م ‌یکند به امید اینکه روایتش را کامل‬

‫کند و همینطور شبهای بعد‪.‬‬
   25   26   27   28   29   30   31   32   33   34   35