Page 30 - Shahrvand BC No.1236
P. 30
ادبیات/داستاننویسی
30انسان روایت ساز و تعلیق در داستان
-۲تعلیق مسئله :این تعلیق ،ارتباطی به روساخت ندارد .مه مترین را بــر هم م یزند و تلاش م یکنید تا بفهمید برادرتان چرا نیامده؟ و به فرحان نوری سال متسیب /شماره - 1236جمعه 6تشهبیدرا 1392
ویژگی هنر ،ایجاد ســوال و وســعت بخشــیدن به آن است .یک اثر این طریق ،م یخواهید روایتتان را کامل کنید. چطــور م یشــود که یک داســتا ِن
هنری ،به مســئل های پاسخ نم یدهد ،بلکه سیطرٔه یک سوال را وسعت قدرتمند ،تمام ساختار ذهن را بر هم فرحان نوری In touch with Iranian diversity
م یبخشد .نویسنده قدرتمند- ،در داستانش -نگاهی جدید به دنیا دارد بگذاریــد یک مثال دیگر بزنــم .حس کنجــکاوی را در نظر بگیرید. زده و مخاطب را برای همیشه درگیر متولــد دی مــاه ،1367
و شما زمانی که این داستان را مطالعه م یکنید ،با توجه به قدرت اثر، کنجکاوی ذاتی انسا نها ،برم یگردد به ذات روایت سازشان .مثلا فکر
روای تهای ســطح یتان از بین م یرود و یک روایت جدید در شــما به کنید توی اتاقتان به یک نامه برم یخورید که نصفش پاره شده و نیست. م یکند؟ مشهد،
وجود م یآید .روایتی که پاسخ نم یدهد ،بلکه سوال را بیشتر و بیشتر شما سعی م یکنید همان قسمت را بخوانید و ازش سر دربیاورید .یک ذهن انســان ،در برخورد با اتفاقات فرحــان بعــد از گرفتن
چیزهایی را م یفهمید اما ناقص اســت .این مســاله آرامش شما را بر و ســوا لها ،به سرعت به دنبال یک دیپلم ادبیات ،به طور آزاد،
باز م یکند. هم م یزند .چون شما به روایتی دست پیدا کردهاید که ناقص است .و روایــت و یا توجیه برای آن اســت. درگیــر ادبیات داســتانی
در مرحل ٔه آخر ،یک داستان قدرتمند روای تهای شما را به هم م یریزد از آنجا که ذات انســان ،روای تساز است و برای هر چیزی باید روایتی انســا نها از زما نهــای قدیم ،برای م یشود و از سال ،1388
و یا جاب هجا م یکند .این مســاله باعث م یشــود یک درگیری درونی پاس خگویی به سوالاتشان در تمامی با راهنمای یهای اســتاد و
برای شما به وجود آید و شما را وادار به فکر و واکنش کند .گاهی یک بسازد ،باعث ناآرامی شما م یشود. ابعــاد زندگی ،روایت م یســاختند. برادرش "هــادی نوری"،
داســتان ،به گون های دســت روی روای تهای شما م یگذارد که ممکن وقتی دو نفر ،قرار زندگی مشترک م یگذارد .برای خودشان روای تهایی «چرا بــاران م یبارد؟ دلیــل زلزله داستان را به طور جد یتر
است ساختار پیشــین ذهن را نابود کرده و تا ابد ،ذهن را درگیر کند. مشترک م یسازند .برنام ههای آینده و رویاهایشان ،همان روای تهایشان چســت؟» و سوا لهایی از این دست با مجموعــه بوطیقا (خانه
همین درگیری باعث مستحکم شدن ساختار جدید ذهن و پرورش آن هســتند .زمانــی که فــرد ،دچار شکســت در رابطه م یشــود .تمام کــه در قدیــم ،طرح م یشــدند و ادبیــات داســتانی) ادامه
خواهد شد .توبیاس وولف ،در داستان «شب مورد نظر» ،دقیقا مخاطب روای تهایــش بر هم م یخورد .به میزانی که ایــن روای تها ،تاثیرگذار پاســ خهایی ماورائی م یگرفتند .به
را در شرایطی سخت و سوال برانگیز قرار م یدهد .روایت یک سوزنبان و بزرگ بوده باشــند ،بر هم خوردن تعــادل روحی و آرامش فرد هم، طور کل م یشــود گفت که انسا نها م یدهد.
قطار که قصد دارد پل را برای عبور قطار پورتلند ،پایین بیاورد ،ناگهان پیوسته در پی تعریف حوادث دنیای پــس از تمرینات مختلف
متوجه غیاب پســر کوچکش م یشــود که در موتورخانه است .یا باید بزر گتر و عمی قتر است. اطراف بودهاند تــا بتوانند به راحتی در نوشتن ،اولین داستان
هما نموقع پل را پایین آورد که در این صورت پســرش کشته م یشود فردی که دچار شکست عشقی شــده ،به روانشناس مراجعه م یکند، با آ نها برخورد کنند .داســتا نهای جــد یاش -ته ســیگار
و یا قطار با تمام مســافرانش به داخل رودخانه م یافتد .در پایان کار، چون بتواند روای تهای ناقص و به هم ریخت هاش را نظم ببخشد .دقیقا اساطیر و خدایان ،نمون ٔه خوبی برای صورتی -نامزد جایزه ادبی
جواب کاملا دقیقی به این مساله نم یدهد و ذهن مخاطب را درگیر این کار روانشــناس این اســت که روای تهای ناقص را ترمیم کند و گاهی روای تسازی انسا نها در طول تاریخ طهران و دومین داستانش
مساله م یکند که اگر در چنین موقعیتی باشد چه تصمیمی م یگیرد. روای تهای جدیدتری بســازد .تا زمانی که فــرد نتواند روای تهایش را ـ سرخپوس تها نم یبازند-
داستا نهایی با پیرنگ مدرن و پایان باز ،این سرگشتگی و عدم قطعیت است. برنده مدال صادق هدایت
را به حداکثر م یرســاند .شما را در یک موقعیت فوق العاده حساس و ترمیم و تنظیم کند ،تعادل و آرامشش برنم یگردد. ایــن مســاله حتــی در مســائل م یشــود .وی همچنیــن
درگیر کننده قرار م یدهد و قبل از اینکه به جای خاصی برسد ،شما را یک انسان سالم ،حتی برای روابطش هم روای تهای متفاوت دارد .شما کوچک روزمره هــم صدق م یکند. از پاییــز ،91مســئولیت
در آن موقعیت رها م یکند .در آن لحظه شما با موقعیتی سوال برانگیز بــرای برخورد با معلم دینی و معلــم ورزش خود ،قطعاً یک نوع روایت اینکه شــما برای فرداهایتان برنامه جلسات تخصصی ادبیات
روبرو هســتید که روای تهای شــما را مختل کرده و آرامش شما را بر نداریــد و برای هر کدام تعری فها و وروای تهای خاص خودتان را دارید. دارید ،یک نوع روایت ســازی است. داســتانی حــوزه هنری
هم زده .برعکس ،روای تهای سنتی فقط به دنبال بست دادن روای تها برای برخورد با اعضای خانواده ،فامیل ،همسایه ،دوستان و افراد جامعه، وقتی بعــد از ماهها نگــران یکی از مشــهد ،به نام "بوطیقا"
و پیــاده کردن روای تهای خود بر مخاطب اســت .در این نوع روایت، هر کدام روای تهای جداگان های در نظر گرفت هاید .عقب ماندههای ذهنی، دوستانتان م یشوید که مد تهاست را بر عهده دارد .بیشترین
نویســنده قاطعانه ادعا م یکند باید روایتــت را اینطور تغییر دهی .اما کسانی هستند که دچار آشفتگی روایت هستند و توانایی روای تسازی از آن خبر ندارید ،بــه خاطر بر هم تمرکــز مطالعاتــ یاش
در روایت مدرن شــما به شدت درگیر آن موقعیت م یشوید و شاید تا ندارند .برای همین اســت که در برخورد با افراد جامعه ،یا پی شآمدها خــوردن روایتتان اســت .زمانی که روی آثــار نویســندگان
زنده هســتید درگیر ترمیم آن روایت باشید .نویسنده ،با احترام کامل با او تماس م یگیریــد و م یفهمید آمریکایی بوده و نویسنده
به هم ٔه روای تها ،مخاطب را در موقعیتی قرار م یهد و م یگوید گاهی نم یتوانند رفتار ثابت و حساب شدهای داشته باشند. حالش خوب است ،مرتب به دانشگاه محبوبش ســلینجر است.
اینگونــه ببین و فقط روی آن فکر کن و در نهایت خودت آن را کامل م یرود و هیچ مشــکلی سر راهش کم م ینویســد و بیشــتر
کن .اصلا شاید به جایی رســیدید که فهمیدید هیچ ترمیم و تکاملی حالا م یخواهیم به نقطه اصل یمان برســیم .یعنی تعلیق در داســتان. نیســت ،روایتتان تثبیت م یشــود.
برایش وجود ندارد .شــاید این ،مه مترین وظیف ٔه یک داستان قدرتمند تعلیق به معنی ایجاد ســوال اســت .به طور کلــی ،دو نوع تعلیق در دقیقــا برای تک تک افــراد خانواده م یخواند.
باشــد .اینکه ذهن را به شــدت درگیر یک روای ِت رها شده م یکند و و فامیــل ،روای تهای خاص خودتان
داستان وجود دارد. را دارید .پدر صبح تا عصر ســر کار
درگیر باقی م یگذارد. مــ یرود و ماهانه حقــوق م یگیرد.
-۱تعلیق فرمی :این تعلیق در روساخت اثر به وجود م یآید .با توجه برادر در شــهر دیگری برای تحصیل
منابع: به جاب هجایی روای تها و اتفاقات داستان ،م یشود تعلیقی به وجود آورد رفته و اوضاعش مناسب است .وقتی
موراکامــی ،هاروکــی« ،)۱۳۹۰( .چاقوی شــکاری -خو ِر • تــا مخاطب را فقط تا پایان اثر با خودش همراه کند و جلو ببرد .اینکه انسان ،روای تهایش را کامل م یکند،
َهَنلی» ،ترجمه مهدی غبرایی ،مشهد :نیکو نشر داستان طوری شروع شود که برای مخاطب سوال به وجود آید و رفته
رولفو ،خوان« ،)۱۳۸۴( .دشــت ســوزان -به آ نها بگو مرا • رفته مخاطب را تا پایان داســتان بکشاند ،یعنی تعلیق فرمی اثر موفق آرامشش فراهم م یشود. Vol. 20 / No. 1236 - Friday, Apr. 26, 2013
نکشند» ،ترجمه فرشته مولوی ،تهران :نشر ققنوس است .معمولا داستا نها اتفاق محور ،در تعلیق فرمی بسیار موفق عمل اما زمانی این آرامش به هم م یخورد
وولف ،توبیاس« ،)۱۳۹۰( .شــب مورد نظر» ،ترجمه منیر • که روای تها بر هم بریزد .مثلا اینکه
شاخساری ،تهران :نشر چشمه م یکنند .به این دو جمله ،توجه کنید. روایت شما از برادرتان این است که
هر پن جشنبه ،تعطیلاتش را به خانه
:۱به آ نها بگو مرا نکشــند ،خوســتینو! برو به آ نها بگو .محض رضای خدا .به بازم یگــردد .زمانی این روایت دچار 30
آ نها بگو( .خوان رولفو)۱۳۸۴ ، اختلال م یشــود که یک پن جشنبه،
برادرتان به خانه بازنگردد .بنابراین،
:۲ساچی ،پسر نوزده سال هاش را در خو ِر َهَنلی از دست داد( .موراکامی)۱۳۹۰ ، برهم خوردن این روایت ،آرامش شما
شــروع دو داســتان قدرتمند با این جمل هها ذهن را دچار ســوا لهای
متعددی م یکند .اینکه شــخصی تها هر کدام در مواجهه با کدام اتفاق
هستند و در چه موقعیتی قرار دارند؟ بنابراین داستان را ادامه م یدهیم
تا بفهمیم جریان از چه قرار است.
همانطور که گفتیم ،این جمل هها به شــما
روایاتی ناقص اضافــه م یکنند و چون به
دنبال کامل کردن آن روایت ناقص جدیددر
ذهن خودتان هستید ،این است که داستان
را ادامه م یدهید تا روایتتان را کامل کنید.
چنانچه نویسنده ،باهوش باشد ،شما را به
همین شــکل تا پایان داستان م یکشاند.
این اهمی ِت تعلیق فرمی اســت ،که دست
م یگذارد روی یکی از مه مترین ویژگ یهای
ذات انسان.
داســتا نهای هزارویک شــب ،کام لترین
و بهترین مثال برای اینگونه تعلیق اســت.
شهرزاد ،هر شب یک روایت ناقص به پادشاه
اضافه م یکند و از آنجا که پادشاه نم یتواند
با یک روایت ناقص ،آرام بگیرد ،پیوسته به
دنبال کامل کردن آن اســت .تا فردا شب
صبر م یکند به امید اینکه روایتش را کامل
کند و همینطور شبهای بعد.
30انسان روایت ساز و تعلیق در داستان
-۲تعلیق مسئله :این تعلیق ،ارتباطی به روساخت ندارد .مه مترین را بــر هم م یزند و تلاش م یکنید تا بفهمید برادرتان چرا نیامده؟ و به فرحان نوری سال متسیب /شماره - 1236جمعه 6تشهبیدرا 1392
ویژگی هنر ،ایجاد ســوال و وســعت بخشــیدن به آن است .یک اثر این طریق ،م یخواهید روایتتان را کامل کنید. چطــور م یشــود که یک داســتا ِن
هنری ،به مســئل های پاسخ نم یدهد ،بلکه سیطرٔه یک سوال را وسعت قدرتمند ،تمام ساختار ذهن را بر هم فرحان نوری In touch with Iranian diversity
م یبخشد .نویسنده قدرتمند- ،در داستانش -نگاهی جدید به دنیا دارد بگذاریــد یک مثال دیگر بزنــم .حس کنجــکاوی را در نظر بگیرید. زده و مخاطب را برای همیشه درگیر متولــد دی مــاه ،1367
و شما زمانی که این داستان را مطالعه م یکنید ،با توجه به قدرت اثر، کنجکاوی ذاتی انسا نها ،برم یگردد به ذات روایت سازشان .مثلا فکر
روای تهای ســطح یتان از بین م یرود و یک روایت جدید در شــما به کنید توی اتاقتان به یک نامه برم یخورید که نصفش پاره شده و نیست. م یکند؟ مشهد،
وجود م یآید .روایتی که پاسخ نم یدهد ،بلکه سوال را بیشتر و بیشتر شما سعی م یکنید همان قسمت را بخوانید و ازش سر دربیاورید .یک ذهن انســان ،در برخورد با اتفاقات فرحــان بعــد از گرفتن
چیزهایی را م یفهمید اما ناقص اســت .این مســاله آرامش شما را بر و ســوا لها ،به سرعت به دنبال یک دیپلم ادبیات ،به طور آزاد،
باز م یکند. هم م یزند .چون شما به روایتی دست پیدا کردهاید که ناقص است .و روایــت و یا توجیه برای آن اســت. درگیــر ادبیات داســتانی
در مرحل ٔه آخر ،یک داستان قدرتمند روای تهای شما را به هم م یریزد از آنجا که ذات انســان ،روای تساز است و برای هر چیزی باید روایتی انســا نها از زما نهــای قدیم ،برای م یشود و از سال ،1388
و یا جاب هجا م یکند .این مســاله باعث م یشــود یک درگیری درونی پاس خگویی به سوالاتشان در تمامی با راهنمای یهای اســتاد و
برای شما به وجود آید و شما را وادار به فکر و واکنش کند .گاهی یک بسازد ،باعث ناآرامی شما م یشود. ابعــاد زندگی ،روایت م یســاختند. برادرش "هــادی نوری"،
داســتان ،به گون های دســت روی روای تهای شما م یگذارد که ممکن وقتی دو نفر ،قرار زندگی مشترک م یگذارد .برای خودشان روای تهایی «چرا بــاران م یبارد؟ دلیــل زلزله داستان را به طور جد یتر
است ساختار پیشــین ذهن را نابود کرده و تا ابد ،ذهن را درگیر کند. مشترک م یسازند .برنام ههای آینده و رویاهایشان ،همان روای تهایشان چســت؟» و سوا لهایی از این دست با مجموعــه بوطیقا (خانه
همین درگیری باعث مستحکم شدن ساختار جدید ذهن و پرورش آن هســتند .زمانــی که فــرد ،دچار شکســت در رابطه م یشــود .تمام کــه در قدیــم ،طرح م یشــدند و ادبیــات داســتانی) ادامه
خواهد شد .توبیاس وولف ،در داستان «شب مورد نظر» ،دقیقا مخاطب روای تهایــش بر هم م یخورد .به میزانی که ایــن روای تها ،تاثیرگذار پاســ خهایی ماورائی م یگرفتند .به
را در شرایطی سخت و سوال برانگیز قرار م یدهد .روایت یک سوزنبان و بزرگ بوده باشــند ،بر هم خوردن تعــادل روحی و آرامش فرد هم، طور کل م یشــود گفت که انسا نها م یدهد.
قطار که قصد دارد پل را برای عبور قطار پورتلند ،پایین بیاورد ،ناگهان پیوسته در پی تعریف حوادث دنیای پــس از تمرینات مختلف
متوجه غیاب پســر کوچکش م یشــود که در موتورخانه است .یا باید بزر گتر و عمی قتر است. اطراف بودهاند تــا بتوانند به راحتی در نوشتن ،اولین داستان
هما نموقع پل را پایین آورد که در این صورت پســرش کشته م یشود فردی که دچار شکست عشقی شــده ،به روانشناس مراجعه م یکند، با آ نها برخورد کنند .داســتا نهای جــد یاش -ته ســیگار
و یا قطار با تمام مســافرانش به داخل رودخانه م یافتد .در پایان کار، چون بتواند روای تهای ناقص و به هم ریخت هاش را نظم ببخشد .دقیقا اساطیر و خدایان ،نمون ٔه خوبی برای صورتی -نامزد جایزه ادبی
جواب کاملا دقیقی به این مساله نم یدهد و ذهن مخاطب را درگیر این کار روانشــناس این اســت که روای تهای ناقص را ترمیم کند و گاهی روای تسازی انسا نها در طول تاریخ طهران و دومین داستانش
مساله م یکند که اگر در چنین موقعیتی باشد چه تصمیمی م یگیرد. روای تهای جدیدتری بســازد .تا زمانی که فــرد نتواند روای تهایش را ـ سرخپوس تها نم یبازند-
داستا نهایی با پیرنگ مدرن و پایان باز ،این سرگشتگی و عدم قطعیت است. برنده مدال صادق هدایت
را به حداکثر م یرســاند .شما را در یک موقعیت فوق العاده حساس و ترمیم و تنظیم کند ،تعادل و آرامشش برنم یگردد. ایــن مســاله حتــی در مســائل م یشــود .وی همچنیــن
درگیر کننده قرار م یدهد و قبل از اینکه به جای خاصی برسد ،شما را یک انسان سالم ،حتی برای روابطش هم روای تهای متفاوت دارد .شما کوچک روزمره هــم صدق م یکند. از پاییــز ،91مســئولیت
در آن موقعیت رها م یکند .در آن لحظه شما با موقعیتی سوال برانگیز بــرای برخورد با معلم دینی و معلــم ورزش خود ،قطعاً یک نوع روایت اینکه شــما برای فرداهایتان برنامه جلسات تخصصی ادبیات
روبرو هســتید که روای تهای شــما را مختل کرده و آرامش شما را بر نداریــد و برای هر کدام تعری فها و وروای تهای خاص خودتان را دارید. دارید ،یک نوع روایت ســازی است. داســتانی حــوزه هنری
هم زده .برعکس ،روای تهای سنتی فقط به دنبال بست دادن روای تها برای برخورد با اعضای خانواده ،فامیل ،همسایه ،دوستان و افراد جامعه، وقتی بعــد از ماهها نگــران یکی از مشــهد ،به نام "بوطیقا"
و پیــاده کردن روای تهای خود بر مخاطب اســت .در این نوع روایت، هر کدام روای تهای جداگان های در نظر گرفت هاید .عقب ماندههای ذهنی، دوستانتان م یشوید که مد تهاست را بر عهده دارد .بیشترین
نویســنده قاطعانه ادعا م یکند باید روایتــت را اینطور تغییر دهی .اما کسانی هستند که دچار آشفتگی روایت هستند و توانایی روای تسازی از آن خبر ندارید ،بــه خاطر بر هم تمرکــز مطالعاتــ یاش
در روایت مدرن شــما به شدت درگیر آن موقعیت م یشوید و شاید تا ندارند .برای همین اســت که در برخورد با افراد جامعه ،یا پی شآمدها خــوردن روایتتان اســت .زمانی که روی آثــار نویســندگان
زنده هســتید درگیر ترمیم آن روایت باشید .نویسنده ،با احترام کامل با او تماس م یگیریــد و م یفهمید آمریکایی بوده و نویسنده
به هم ٔه روای تها ،مخاطب را در موقعیتی قرار م یهد و م یگوید گاهی نم یتوانند رفتار ثابت و حساب شدهای داشته باشند. حالش خوب است ،مرتب به دانشگاه محبوبش ســلینجر است.
اینگونــه ببین و فقط روی آن فکر کن و در نهایت خودت آن را کامل م یرود و هیچ مشــکلی سر راهش کم م ینویســد و بیشــتر
کن .اصلا شاید به جایی رســیدید که فهمیدید هیچ ترمیم و تکاملی حالا م یخواهیم به نقطه اصل یمان برســیم .یعنی تعلیق در داســتان. نیســت ،روایتتان تثبیت م یشــود.
برایش وجود ندارد .شــاید این ،مه مترین وظیف ٔه یک داستان قدرتمند تعلیق به معنی ایجاد ســوال اســت .به طور کلــی ،دو نوع تعلیق در دقیقــا برای تک تک افــراد خانواده م یخواند.
باشــد .اینکه ذهن را به شــدت درگیر یک روای ِت رها شده م یکند و و فامیــل ،روای تهای خاص خودتان
داستان وجود دارد. را دارید .پدر صبح تا عصر ســر کار
درگیر باقی م یگذارد. مــ یرود و ماهانه حقــوق م یگیرد.
-۱تعلیق فرمی :این تعلیق در روساخت اثر به وجود م یآید .با توجه برادر در شــهر دیگری برای تحصیل
منابع: به جاب هجایی روای تها و اتفاقات داستان ،م یشود تعلیقی به وجود آورد رفته و اوضاعش مناسب است .وقتی
موراکامــی ،هاروکــی« ،)۱۳۹۰( .چاقوی شــکاری -خو ِر • تــا مخاطب را فقط تا پایان اثر با خودش همراه کند و جلو ببرد .اینکه انسان ،روای تهایش را کامل م یکند،
َهَنلی» ،ترجمه مهدی غبرایی ،مشهد :نیکو نشر داستان طوری شروع شود که برای مخاطب سوال به وجود آید و رفته
رولفو ،خوان« ،)۱۳۸۴( .دشــت ســوزان -به آ نها بگو مرا • رفته مخاطب را تا پایان داســتان بکشاند ،یعنی تعلیق فرمی اثر موفق آرامشش فراهم م یشود. Vol. 20 / No. 1236 - Friday, Apr. 26, 2013
نکشند» ،ترجمه فرشته مولوی ،تهران :نشر ققنوس است .معمولا داستا نها اتفاق محور ،در تعلیق فرمی بسیار موفق عمل اما زمانی این آرامش به هم م یخورد
وولف ،توبیاس« ،)۱۳۹۰( .شــب مورد نظر» ،ترجمه منیر • که روای تها بر هم بریزد .مثلا اینکه
شاخساری ،تهران :نشر چشمه م یکنند .به این دو جمله ،توجه کنید. روایت شما از برادرتان این است که
هر پن جشنبه ،تعطیلاتش را به خانه
:۱به آ نها بگو مرا نکشــند ،خوســتینو! برو به آ نها بگو .محض رضای خدا .به بازم یگــردد .زمانی این روایت دچار 30
آ نها بگو( .خوان رولفو)۱۳۸۴ ، اختلال م یشــود که یک پن جشنبه،
برادرتان به خانه بازنگردد .بنابراین،
:۲ساچی ،پسر نوزده سال هاش را در خو ِر َهَنلی از دست داد( .موراکامی)۱۳۹۰ ، برهم خوردن این روایت ،آرامش شما
شــروع دو داســتان قدرتمند با این جمل هها ذهن را دچار ســوا لهای
متعددی م یکند .اینکه شــخصی تها هر کدام در مواجهه با کدام اتفاق
هستند و در چه موقعیتی قرار دارند؟ بنابراین داستان را ادامه م یدهیم
تا بفهمیم جریان از چه قرار است.
همانطور که گفتیم ،این جمل هها به شــما
روایاتی ناقص اضافــه م یکنند و چون به
دنبال کامل کردن آن روایت ناقص جدیددر
ذهن خودتان هستید ،این است که داستان
را ادامه م یدهید تا روایتتان را کامل کنید.
چنانچه نویسنده ،باهوش باشد ،شما را به
همین شــکل تا پایان داستان م یکشاند.
این اهمی ِت تعلیق فرمی اســت ،که دست
م یگذارد روی یکی از مه مترین ویژگ یهای
ذات انسان.
داســتا نهای هزارویک شــب ،کام لترین
و بهترین مثال برای اینگونه تعلیق اســت.
شهرزاد ،هر شب یک روایت ناقص به پادشاه
اضافه م یکند و از آنجا که پادشاه نم یتواند
با یک روایت ناقص ،آرام بگیرد ،پیوسته به
دنبال کامل کردن آن اســت .تا فردا شب
صبر م یکند به امید اینکه روایتش را کامل
کند و همینطور شبهای بعد.

